وصیت نامه شهید کریم آزادی

  • مدل پست: وصیت نامه شهید کریم آزادی
  • کاربرد: وصیت نامه شهید
  • تعداد بازدید : 264
  • مشاهده توضیحات

  • وصیت نامه شهید کریم آزادی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ، اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، و اشهد ان محمدً عبده و رسوله ، اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سپاس برای خداست ، شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست ، یگانه ای که شریکی برای او نمی باشد و شهادت میدهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست . بار خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد . با درود و سلام فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، بت شکن قرن، ابراهیم زمان، مرجع مجاهد، زعیم اکبر، قائد اعظم، در هم کوبنده ی ستمگران، بت شکن عصر، منجی نسل، حضرت آیه الله العظمی  الامام روح الله الموسوی الخمینی ارواحناه فداه و با درود و سلام فراوان بر شهیدان گلگون کفن کربلای ایران که با خون خود انقلاب نوپای ما را آبیاری کرده اند و با درود و سلام فراوان بر رزمندگان اسلام در جبهه حق علیه باطل که مشغول جانبازی هستند و پاسدار حرمت خون شهیدانند و از اسلام عزیز دفاع می کنند و ندای حسین زمان را لبیک گفتند و با درود و سلام فراوان بر شما ملت قهرمان و همیشه در صحنه که با وحدت و یکپارچگی خود مشت محکمی بر دهن جیره خواران شرق و غرب زده اید و نمیگذارید که حرکت کوچکی از آنها سر بزند. وبا درود و سلام فراوان بر شما ای پدران و مادران که فرزندانتان را در راه خدا قربانی کرده اید و در راه خدا به جهادشان فرستاده اید و خواهید فرستاد و خوشا به حال شما پدر و مادری که دین خود را ادا نموده اید و در روز قیامت در نزد خدا روسفید هستید و سرافراز می باشید. پدر و مادرم ! این وصیتنامه را در سنگر حق علیه باطل که با خون شهیدان عزیزمان آغشته است برایتان می نویسم، عزیزانم می دانم که من برای شما باعث ناراحتی فراوان شده ام و آن حقی که در گردنم دارید، حتی قسمت کوچکی از آن را ادا نکرده ام و حال هم هر چقدر کوشش کنم نمی توانم یک روز از کار کردنت را پدر، و از شب تا صبح سر گهواره ام نشستن را مادر، جبران کنم، چه برسد به تمام محبتتان. عزیزانم! نمی توانستم در شهرمان بنشینم و برادران و خواهران در جبهه خسته باشند، نمی توانستم نگاه کنم جوانانم را که در جبهه در خون خود شناور شوند و من در شهرمان به خوشگذرانی بپردازم، نمی توانستم بنگرم دین و ناموسم زیر رگبار مسلسلهای بیگانگان باشد و من در اینجا بیخیال باشم ، من نمی توانستم ببینم درِ این دانشگاه عظیم برای ما باز باشد و من در مدرسه،  کتاب درس بخوانم ، و برای همین از شما خواستم که مرا اجازه دهید تا به رزمندگان عزیزم بشتابم و در راه خدا جهاد کنم و برای رسیدن به معشوقم هجرت کنم، شما هم اجازه داده اید و کار حسینی و زینبی کرده اید.  بلی عزیزانم ! نمی دانم چگونه جبهه را برای شما تشریح کن، هر چه بگویم کم گفته ام، و هر چه بنویسم کم نوشته ام و هر چه شنیده اید کم شنیده اید ، زیرا جبهه بالاتر از آنهمه گفت و شنودهاست. عزیزانم ! می دانید که عاشق ، هیچ وقت دل از معشوق نمی کند تا به او برسد  و من هم برای رسیدن به معشوقم هجرت کرده ام ، در اینجا چادر زده ام و به انتظار رسیدن به وی نشسته ام و آنقدر به انتظار خود ادامه خواهم داد تا او مرا عاشق شود و مرا قبول کند و به نزد خویش برد، همچون که خودش قول داد و وعده داد که آنکسی که مرا طلب کند می یابد، آنکسی که مرا یافت میشناسد ، آنکسی که مرا شناخت دوستم میدارد ، آنکسی که دوستم داشت به من عشق میورزد، آنکسی که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم، آنکسی که به او عشق ورزیدم  میکشم او را، و آنکسی را که من بکشم خونبهایش بر من واجب است و آنکسی که خونبهایش بر من واجب است ، پس خودم خونبهایش هستم.
خدایا من عاشقت هستم و تو هم عاشقم باش، هر چند که بنده گناهکارم  آمین. بلی آمده ام در جبهه تا با فرمانده ام (امام زمان (عج)) ملاقات کنم تا او پارتی من شود، شاید خدا این یک قطره خون ناقابل مرا بپسندد. عزیزانم ! اگر شهادت نصیب من گردید، جامه ی سیاه بر تن مکنید و خوشحال باشید، چون به معشوقم رسیده ام و برایم گریه مکنید، گریه را برای امام حسین (ع) و علی اکبر و اصغر (ع) و یارانش کنید ، چون آنها لب تشنه شهید شده اند و پیش مردم گریه مکنید که منافقان فکر نکنند که از این قربانی ناراضی هستند. باید از مهمانان گرامی پذیرایی کنید و آنهم با شادی هر چه زیادتر، آنقدر باشد که کسی فکر این را نکند که شما قربانی کرده اید.عزیزانم دست از امام برندارید چون که آن یک نعمت الهی است که خدا به ما مرحمت فرموده است نکند خدای ناکرده بعد از شهادتم مسیرتان عوض شود.بلکه برادران دیگرم را به جبهه بفرستید تا آنها هم به هدف مقدستان که همان(الله) است برسند. عزیزانم به منافقان بگوئید که ما با امامان عهد و پیمان بسته ایم و تا آخرین قطره خون خویش به عهد خود وفاداریم و هیچوقت آن بزرگوار را تنها نخواهیم گذاشت. ای منافقان،ای کوردلان،ای جیره خواران شرق و غرب ببینید رزمندگان شعارشان عمل شان است شماهائی که دم از خلق می زنید پس چرا به جبهه نمی آئید؟ گر به دین و وطنتان تجاوز نشد؟ چرا دست به جنایات ضد خلقی می زنید شما ضد خلق هستید، بدانید که حیله شما پیش مردم روشن شده است و دیگر حیله را به کنار بگذارید و به آغوش ملت بازگرید چون مردم بیدارند و وحدتشان یکپارچه است چشمتان کور باد دستتان بریده باد مرگ و ننگ بر شما باد.آمین یا رب العالمین. عزیزانم هر کجا که صلاح داشته اید مرا به خاک بسپارید و روی سنگ قبرم بنویسید.
آنکس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیان و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیواه تو هر دو جهان را چه کند؟
وصیتم هم پدرم هست و ناظرم مادر و برادر و خواهرانم می باشند. یک ماه روزه قضا دارم 7 ماه نماز قضا دارم اگر ممکن است برایم بجای آورید.با کمال تشکر* عزیزانم اگر شهید شده ام شهادتم مانع جشن عروسی برادرم احمد و خواهرم نشود.فقط تا هفتم به عقب نیندازید اگر این کار را بکنید و روحم شاد خواهد شد.سر قبرم دعای فرج را بخوانید و شب چهارشنبه دعال توسل را فراموش مکنید و همیشه خدا را به یاد داشته باشید چون با یاد او دلها آرام می گیرد.
الا به ذکر الله تطمئن القلوب: آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام می گیرد.((مفاتح الجنان))
اللهم لهیتک من امامی ز فرات الد موع و ادب: خدایا از بیم خودت از گوشه های چشم من چشمها و قطرات اشک را روان کن.
آمین یا رب العالمین.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار 
یکشنبه جبهه دارر خوین 4/1/60



نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

برچسب ها: شهید, کریم, آزادی, وصیت نامه

پستهای مرتبط

شهید : کریم آزادی

شهید کریم آزادی
نام پدر : آقامهدی
محل تولد : فریدونکنار
محل شهادت : شلمچه
تاریخ تولد : 7 مرداد 1342
تاریخ شهادت : 31 تیر 61