قربانی


  • قربانی

ناگفته های مادرشهید خان اقا جهانگرد

 مسئول محور اطلاعات وعملیات لشکررویژه 25 کربلا

 

4سال از شهادت پسرم خان آقا گذشته بود پسرم تا بود هرسال قربانی انجام میشد با وجودی که توان مالی ما اندک بود پسرم با کار ، تلاش و پیگیری برایمان در روز عید قربان قربانی می کرد. با توان مالی که در خود دیدم قسط  قربانی را نداشته ام.یک شب قبل از عید قربان خواب دیدم درب منزل ما به صدا درآمد رفتم درب خانه راباز کنم دیدم صدای غریبه است، بیرون دروازه صدای گوساله هم شنیده میشد یه فردغریبه طناب گوساله دستش سلام کرد گفت خان آقا سلام رساند گفت این گوساله را بشما بدم تا فردا شما قربانی کنید گذاشت ورفت.

صبح شد گفتم خدا من که توان مالی ام نیست تا درگه ات قربانی کنم پسرم دیشب بخوابم آمده.

چندی طول نکشید خدا پول قربانی را برایمان رساند و فردا آن روز به نیت شهیدمان ماهم قربانی انجام دادیم.


نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

برچسب ها: قربانی, ناگفته, مادر, شهید, خان اقا, جهانگرد