بوی خوش بهشت


  • بوی خوش بهشت

راوی : برادر نقی امیراسماعیلی
معلم شهید «خیرالله نانواکناری» یکی از چهره‌های فرهنگی بسیار قوی و موفق شهر فریدونکنار بود و بعضاً در جبهه کلاسهای تفسیر قرآن داشت و در مورد شأن نزول آیات قرآنی بحثهایی می‌کرد و در عین حال یک انسان بسیار با صفا و پخته‌ای بود و در حرف زدن دقت زیادی داشت و بیهوده حرف نمی‌زد بلکه بسیار سنجیده سخن می‌گفت.
بعد از عملیات والفجر هشت عراقی‌ها اقدام به یک پاتک کردند و عملیاتی شد که چند تن از برادران هم به شهادت رسیدند. همان زمان به ما گفتند آماده باشید که عراق دوباره پاتک می‌کند و پاتکشان هم سنگین است. ما را تقسیم کردند و گفتند: «هر چند نفر در فاصله 20 متر از یکدیگر سنگر بسازید تا آمادگی کامل داشته باشید. ما چند نفر مکانی را انتخاب کردیم و سنگرمان را ساختیم. بعد از ساخته شدن سنگر بنده به شهید سید علی اصغر ربیع نتاج گفتم برویم دوری بزنیم ببینیم آقا خیرالله کجا سنگر ساخت. لذا با هم رفتیم و عبد از مدتی او را پیدا کردیم. وقتی وارد سنگر شدیم بوی خیلی بدی به مشاممان رسید و علتش این بود که آن طرف سنگر اعضاء بدن یک مزدور عراقی در حال سوختن بود و به علت در تیررس قرار داشتن آن مکان نمی‌شد کاری انجام داد. من به خیرالله گفتم: «آقا خیرالله! چرا تو این همه‌جا، اینجا را برای ساختن سنگر انتخاب کردی؟ مگر جای دیگری نبود. اینجا بوی بدی دارد و خیلی متعفن است من که 5 دقیقه در کنار ایستاده‌ام تحمل ندارم، چطور می‌خواهی تحمل کنی؟»
او بدون هیچ درنگی گفت: «اولاّ چه من و چه کسی دیگر، بالاخره باید اینجا سنگری ساخته می‌شد. دوماً مهمتر این است که من اینجا این بوی بد را استشمام می‌کنم که روز قیامت بوی خوش به مشامم برسد.»
به نظر من این بیان شهید نانواکناری نشأت گرفته از ایمان قوی و مطالعه همراه با عمل ایشان بود و عاقبت نیز او بوی خوش بهشت را استشمام کرد و بهشتی شد.


نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

برچسب ها: خاطره, شهید خیرالله نانواکناری, نقی امیراسماعیلی, بوی خوش بهشت